حكيم زجاجى

930

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

وزير مهين ابن عطار « 1 » بود * در آن دور فرزانه در كار بود نماينده مردى بد آن بىقرين * بر او بد ز چرخ بلندآفرين خليفه‌نشان بود و سلطان‌نواز * به هربوم‌وبر دست حكمش دراز حسن مستضى چون برون شد ز دهر * ورا داد ايام بدفعل زهر فلك نامهء عمر او درنوشت * از اين خانهء ديو دون دور گشت از اين دهر يك پاره كرباس برد * جهان را و جان را به ناصر سپرد در اين دامگه جاى بهبود نيست * زيان است اين جايگه سود نيست منه سر بر اين آستان مجاز * مكش بر زمين آستين دراز كه روزى شوى همچو خاك زمين * نه دستت بود نيز و نه آستين نماز سرافراز فرزند كرد * به خاكش سپردند و شد همچو گرد مدت خلافت ناصر باللّه چهل و شش سال و يازده ماه ز ناصر سخن گويم اكنون درست * كه چون زر بود شعر موزون ، درست شهى بود با فر و فرهنگ و بخت * به ذالقعده خرم برآمد به تخت ز پانصد گذر كرد هفتاد سال * بدان گير شش سال ديگر به فال كه در شهر بغداد شد شهريار * جهاندار ناصر شه كامكار در آن سال بغداد آباد بود * همه مردم پيشه‌ور شاد بود در آن سال در كرخ نعمت فراخ * درخت وفا بود پربرگ و شاخ جهان بود ايمن ز تشويش و جنگ * نبودى دل كس در آن شهر تنگ چو بر گاه بنشست آن بىهمال * ز عمرش دو ده سال بد در دو سال ز قفچاق بد مادر نامدار * كنيزى بدى پاك و پاكيزه‌كار به ايام ناصر به‌جا بود زن * زنى بود پردانش و راىزن ابو بكر عطار دستور شاه * كه چون او نبد كس به آيين و راه

--> ( 1 ) ظهير الدين ، ابو بكر عطار ، وزير المستضى در سال 570 قطب الدين بن قيماز كه منصب امير الامرايى داشت قصد گرفتن ظهير الدين عطار كه در سلك مخصوصان خليفه بود كرد ، لغت‌نامه دهخدا .